ریشه هاي مفهوم پاسخگویی را باید در نظریه هاي کلاسیک مدیریت جستجو نمود. در حقیقت، همسو با آموزه هاي مکاتب مدیریت علمی تیلور و مدیریت اداري فایول، کارمندان یک سازمان، نسبت به بخشی از کار که در کنترل مستقیم آنهاست، پاسخگو هستند.
اینگونه فرض شده است که؛ نتایج کار را می توان به طور مستقیم به اقدامات خاص افراد و گروهها متصل کرد. به عبارتی، در پاسخگویی سازمانی، نوعی ارتباط و موازنه پیرامون «قدرت» و «مسئولیت» وجود دارد. مفهوم پاسخگویی سازمانی، توجهات را به سمت مباحث اخلاق کسب وکار و مسئولیت اجتماعی و حوزه هاي مرتبط تحقیقاتی جلب می کند.

در حالت کلی منظور از پاسخگویی این است که شرکت توسط جامعه و نه فقط سهامدارانش کنترل گردد. بنابراین پاسخگویی شرکتی باید به عنوان کنترل شرکتی اجتماعی دیده شود(والر،۲۰۰۵)

 

ریچارد هیکس نیز در یک دسته بندی ، پاسخگویی اجتماعی را در شش بعد بررسی کرده است:

۱- مدیریتی

این نوع از پاسخگویی در  برابر مدیر ارشد یا مدیر بالا دست صورت می پذیرد.

۲- سیاسی

این نوع از پاسخگویی در  برابر نهادی است که مشروعیت سیاسی آن سازمان است.

۳-مالی

مدیران مالی سازمان در مقابل وجوه دریافتی بابت اجرای طرح یا پروژه پاسخگوهستند.

۴-عمومی

مدیران سازمان دولتی در برابر شهروندان یا نمایندگان منتخب آنان پاسخگویند.

۵-حرفه ای

در مقابل همکاران متخصص و حرفه ای خود پاسخگویند.

۶- قانونی

این پاسخگویی در برابر مراجع قضایی صورت می گیرد(مشبکی و خلیلی شجاعی)

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هم اکنون در خبرنامه ما عضو شوید

هم اکنون در خبرنامه ما عضو شوید

عضویت در خبرنامه وب سایت مسئولیت اجتماعی.اخبار ما را پیگیری کنید.